کتابخانه «شکوفایی و رشد»

کار ما، تخصصی، تربیت است؛ کوچینگ؛ مهارت شکوفا شدن و رشد دادن

کتابخانه «شکوفایی و رشد»

کار ما، تخصصی، تربیت است؛ کوچینگ؛ مهارت شکوفا شدن و رشد دادن

بهترین روشها، ترفند و تکنیکهای تربیت را
در کنار هم جمع کردیم...
پاسخهایی کاربردی، معتبر و تاحدامکان جامع به سوال های رایج...

«محمدرضا سرافرازی»
«محمدرضا سرافرازی»

طبقه بندی موضوعی وبلاگ اخلاق و تربیت

جولیا الیزابت آناز (متولد 1946) فیلسوف انگلیسی  آمریکایی، تحصیل کرده دانشگاه های آکسفورد و هاروارد و هم اکنون استاد فلسفه دانشگاه آریزونا است. حوزه تخصصی او بیشتر فلسفه اخلاق، و به ویژه اخلاق فضیلت است. (برای آشنایی با زندگی و آثار آناز به اینجا و اینجامراجعه کنید)

یکی از آثار او مقاله ای است با عنوان «فضیلت مند بودن و انجام کارِ درست». مشخصات مقاله از این قرار است:

annas, julia, "being virtuous and doing the right thing", in:  proceedings and addresses of the american philosophical association, vol. 78, no. 2 (nov. 2004), pp. 61-75.

 این مقاله ترجمه شده است و اکنون با استفاده از آن، گزارشی مختصر درباره دیدگاه آناز پیرامون اخلاق فضیلت تقدیم علاقه‌مندان می شود. با توجه به این که، در حد اطلاع نگارنده، درباره وی به زبان فارسی کار چندانی نشده است امید است که این مطلب مفید واقع شود.

1.      آناز در این مقاله در صدد بررسی چیستی اخلاق فضیلت و چگونگی شناخت عمل صحیح اخلاقی از راه شناخت افراد صاحب فضیلت است. او معتقد است: «یک عمل از نظر اخلاقی صحیح است اگر و تنها اگر عملی باشد که یک انسان بافضیلت آن را انجام می دهد». آن‌گاه توضیح می دهد که به این قاعده دو گونه می شود تمسک کرد: یکی به شیوه کسانی که نوآموز و در ابتدای مسیر فضیلت آموزی هستند. اینان عمل شان تقلیدی صرف و بیشتر به خاطر آن است که جامعه از آن ها چنین انتظاری را دارد. لکن گروه دوم انسان های کاملا بافضیلت هستند. عمل صحیح و فضیلت مندانه اینان به خاطر شناخت و فهم خاص خودشان و معلول فهم موثر خود آن ها از فضیلت و لوازم آن، و رشد شخصیت شان است.

2.      آناز شناخت فضیلت و افراد بافضیلت را برای آدمی مقدور می داند ولی تاکید دارد که هر کس باید به دنبال «شناخت و فهم خاص خود» از فضیلت برود. نقد برخی از دیدگاه های موجود درباره اخلاق فضیلت، و رابطه نظریه با عمل از دیگر مباحثی است که وی به آن توجه کرده است. او معتقد است: « اخلاق فضیلت به جای تلاش برای چپاندن اندیشه های اخلاقی روزمره ما در قالب یک سیستمِ «به دردِ همه کس» خور، به ما می گوید که به نقطه ای دیگر بنگریم؛ به آن چه که اتفاق می افتد وقتی که ما تلاش می کنیم یک بنّا یا پیانیست شویم. باورهای اخلاقی ای که ما از دیگران اخذ می کنیم تنها گامی است برای شروع. این امر ما را قادر می سازد به انجام کاری که برای ارتقا یافتن به مقام انسانی با فهم و شناخت بیشتر مورد نیاز است. اخلاق فضیلت چنین می انگارد که این همان چیزی است که همه ما تمایل داریم انجام دهیم. عوامل دیگر ممکن است مانع از اجرایی شدن این امر شود، لکن انسان های نادری هستند که اگر تحت تاثیر عوامل دیگر قرار نگرفتند بتوانند به شیوه ای کاملا مستقل، رشد اخلاقی پیدا کنند؛ بدون توجه به باورهای اخلاقی ای که با آن ها بزرگ شده اند یا تردید دارند که آن چه به آنها گفته شده انجام دهند آیا راهنمایی بی عیب و نقص برای عمل صحیح بوده است یا نه.

3.      پس، در مرحله ای که ما به وضعیت صرفا قراردادی بودن بسیاری از باورهای اخلاقی خود پی می بریم چه باید بکنیم؟ همچون دیگر نظریه های اخلاقی، لکن به شیوه ای متفاوت، اخلاق فضیلت در صدد ارتقای فهم ما به گونه ای است که بتواند از راه های بهتری منجر به انجام عمل صحیح از سوی ما شود. لکن اخلاق فضیلت تلاش برای تولید یک شیوه عملِ نظریه  محور که هر کس در هر مرحله ای بتواند آن را مورد استفاده قرار دهد، را باعث گمراهی می داند. این کار شبیه آن است که ما در تلاش برای ارتقا دادن ساختمان سازی، تاکید داشته باشیم که همه بنّاها بنّایی را از روی یک کتاب بیاموزند. چنین کاری ممکن است کارساز باشد، ولی آن افراد تبدیل به بنّاهایی خبره نمی شوند؛ بلکه کسانی هستند که باید خود را به بنّاهایی متخصص تبدیل کنند. به همین صورت، هر یک از ما در مورد خودمان باید به همین گونه عمل کنیم، با این قصد که به یک انسان فضیلت مندِ دارای فهم و شناخت تبدیل شویم، و نه صرفا روگرفتی اخذ شده از دیگران. هیچ دستورالعملی این کار را برای ما نمی تواند انجام دهد.»

4.      آناز برای توضیح دیدگاه خود مثالی می زند: « یک بنّای تازه کار با انتخاب یک سرمشق و تقلید آن چه او می کند و تکرار کارهای او حرفه خود را فرا می گیرد. او به مرور زمان یاد می گیرد که ساختمان های بهتری بسازد؛ یعنی یاد می گیرد که تلاش های عملی خود را به گونه ای انجام دهد که وابستگی و ابتنای کمتری به نمونه هایی که دیگران ساخته اند داشته باشد، و بیشتر بیان گر فهم و شناخت خاص خود او باشد. او از یک شناخت تکه تکه  و عاریه ای از ساختمان سازی به شناخت جامع تر و قابل توضیح تر خاص خود می رسد.  کارهای او در این مرحله ممکن است متفاوت از کار کسی باشد که او را به عنوان سرمشق خود انتخاب کرده است؛ دقیقا به این خاطر که او بنّای بهتری است. دلیل این امر آن است که او آموزش دیده است، و آموزش دیدن به معنای اشتیاق برای پیشرفت کردن و بهبود بخشیدن است.

5.      اگر نمونه ای از هنرهای زیبا بیاوریم متوجه می شویم که چگونه این امر منجر به اصلاح عمل و شناخت فرد می شود. فرض کنید که من یک پیانو نواز خبره هستم، و آلفرد برندل[1] را به عنوان الگوی خود انتخاب کرده ام. روشن است که من اشتباه می کنم اگر گمان کنم که اگر با وسواس به آهنگ های او گوش دهم، حالات و رفتارهای خاص او را تقلید کنم، و فقط آن قطعه هایی را بنوازم که او می نواخت می توانم بیاموزم که «همچون آلفرد برندل بنوازم». اصولا ارتقا یافتن از یک فراگیر به یک متخصص، مستلزم به دست آوردن شناخت خاص خودتان از حوزه ای است که در آن به یادگیری مشغول اید. شخص فراگیر در ابتدای مسیر خود برای یادگیری، متکی به یک متخصص است، لکن هدف از یادگیری آن است که درباره آن چه از متخصص یاد می گیرید به شناخت و فهم خاص خودتان برسید. یک متخصص در حوزه عملی به دنبال این نیست که شاگردانی کاملا شبیه خود تولید کند که آن چه او انجام می دهد را تقلید کنند؛ لکن شاگردانی که قصد دارند خود را متخصص سازند تنها در صورتی می توانند چنین کنند که فهم و شناخت خاص خود را از موضوع به دست آورند. کسی که در صدد آن است که پیانو را همچون آلفرد برندل بنوازد در نهایت یاد می گیرد که همچون او بنوازد، نه این که متفاوت از او باشد.

6.       این نکته ها درباره مهارت های عملی است که آن ها را به نمونه ای مناسب برای تامل درباب فضیلت تبدیل کرده است. بایسته تاکید است که این امر به هیچ وجه به معنای آن نیست که فضیلت از هر جهت مانند یک مهارت است؛ بلکه ، روشن است که از برخی جهات کاملا با آن تفاوت دارد. همچنین نشان گر آن نیست که این حکایت، همه آن چیزی است که درباره گسترش فضیلت می توان بیان کرد. من صرفا بر نقطه شروع تاکید ورزیدم؛ که ما به عنوان یک فراگیر با تکیه بر افراد نمونه، کار را شروع می کنیم و پیش می رویم تا جایی که به فهم و شناخت خاص خود برسیم.»

7.او در پایان مقاله خاطر نشان می کند که اخلاق فضیلت، نظریه ای نیست که به ما بگوید چه باید انجام دهیم. نه چنین چیزی ممکن است و نه ما باید به دنبال آن باشیم. بلکه، این نظریه با راهنمایی ما جهت بهبود بخشیدن به عقل عملی به ما کمک می کند که هر گاه که در تردید و تحیر بودیم خودمان دریابیم که چه کاری باید انجام دهیم. این نظریه ما را هدایت می کند به سوی پیروی از کسانی که شجاع تر، بخشنده تر، و به طور کلی بهتر از ما هستند. و این کار را به صورت بازشناسی محدوده های میزان رشد و تعالی ما، همچنین کسانی که ما در صدد پیروی از آنها هستیم، انجام می دهد. در نهایت هم می گوید چنین نتیجه ای تنها برای کسانی می تواند مایوس کننده باشد که گمان می کنند انجام کار درست اخلاقی با استفاده از یک فرمول همگانی و بدون هر گونه تلاش اخلاقی ممکن است. آناز مزیت اخلاق فضیلت را این می داند که به ما فهماند زندگی اخلاقی، ایستا نیست؛ بلکه همواره در حال تعالی و رشد است و ما همواره در اشتیاق این هستیم که کار بهتری انجام دهیم.

[1].   alfred brendel

  پیانیست استرالیایی. کتاب او با عنوان جادوی انگشتان: موسیقی جهان توسط پرویز منصوری به فارسی ترجمه شده است- م.


برچسب‌ها: اخلاق فضیلتفلسفه اخلاقجولیا آناسمقاله هاجولیا آناز
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۸ فروردین۱۳۹۲ساعت   توسط حسینعلی رحمتی  
http://harahmati.blogfa.com/post/312
محمدرضا سرافرازی اردکانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی