مقدمه
کتاب حاضر
دوزخى کیست ؟
چه کنم با شرم ؟
آفتاب و مهتاب
همان کس
فرمان شگفت
ناخلف باشم اگر من ...
تعجب عزرائیل
سبب برترى
عشق بازى با نام دوست
شاه شاهان
درگاه خالى
چاه خون !
همسفر با دشمن
اگر مرا یافتید ...
قیمت ملک
پند سوم
شتر بر بام خانه !
آب دادن اسب ، در حال نماز
مولا و لیلا
خوشبویى نام
قطره قطره سیل گردد
حلوا، به قیمت گزاف
مطرب پیر
بهاى حقیقت
چه خوش است حمام
چنان مباش !
موش و سر خدا
مرد کیست ؟
گامى به پیش
طعام دیروز؛ ... امروز
مهمان دارى خدا
دزد حرف شنو
این جا چه مى کنى ؟
هدیه اى براى یوسف (ع )
آن باش که هستى
رفیقان نیمه راه
صبح است نه شام
اکنون امیرى
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر
آن را نمى توانم ، این را نمى خواهم
از بهر خدا، اذان مگو
بشکن !
یار در خانه و ...
خواب خوش
لایق پیغمبرى
هم این ، هم آن
پیک ناپیدا
ریا بر سر سفره
تو نیز بخواب
غم نان
اشک ، آرى ؛ نان ، هرگز
زهر، خوش تر
دریا باش
هیچ مگو
مرگ را چاره نیست
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقى